السيد الطباطبائي
200
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
بررسى : نتيجه سخن هر دو بزرگوار ، يك چيز است . اما از جانبى به دليل هاى زير ، فرمايش علامه طباطبائى كامل تر و فنّى است : 1 - پيش تر گفته شد كه بر خلاف نظر دكارت ، منطق ارسطوئى يك منطق كاملًا صحيح و درست است اگر در موضوع خودش به كار گرفته شود . يعنى منطق علم ذهن شناسى و مفاهيم شناسى است ؛ منطق يك علم است نه منطق فلسفه . و اشتباه ارسطوئيان اين است كه آن را به عنوان منطق فلسفه به كار مى گيرند . 2 - چون موضوع بخش آخر حديث ، « درك - ادراك » است و « ادراك شناسى » از موضوعات دانش ذهن شناسى است . بنابراين بايد مسئله را با منطق علم ذهن شناسى بررسى كرد همانطور كه علامه طباطبائى اين كار را كرده است . اما از جانب ديگر : موضوع مورد بحث امام ( ع ) و ابوشاكر ، چگونگى كار حواسّ نيست ، موضوع اين است آيا حقايق و واقعيات و موجود ، فقط به محسوسات ، محدود است ؟ يا موجود غير محسوس هم وجود دارد ؟ خود ابوشاكر « تصور » را به زبان آورده و چون در آن زمان ، بيش تر از كلمه « قلب » استفاده مى كردند ، ابوشاكر به جاى عبارت « تصور ذهنى » عبارت « تصور قلبى » را آورده است . و « تصديق » را نيز با عبارت « استنباط » آورده است . پس او دقيقاً به تصور و تصديق ، توجه دارد . اما باز امام ( ع ) سخن او را رد مىكند . زيرا ابوشاكر هم موجود را و هم تصور و تصديق را به محسوسات ، محدود مىكند . و امام ( ع ) در مقام اثبات وجود موجود غير محسوس است . باز مسئله همان « تنبّه دادن به درون » است كه در همين مبحث پيش ، به شرح رفت ؛ امام ( ع ) ابوشاكر را به درون خودش تنبّه مىدهد كه توجه كند : خود حواس همراه با تصورشان ، و نيز همراه با تصديق و استنباطى كه بر روى تصورات حسّى مىشود ، جملگى نيازمند دليل است . يعنى نيازمند خداوند است كه غير محسوس است .